به ياد پدر

تعرفه تبلیغات در سایت
مثل بالشتك باد كرده روي تخت ، دراز كشيده است صورت اش بطرف پنجره است، نمي دانم در افق دنبال چه چيزي ميگردد، نمي دانم اين روزهاي طولاني و اين شبهاي خالي بيمارستان را  چگونه تحمل ميكند. بوي پوسيدگي فضاي اتاق را پوشانده است. نزديكتر مي روم، زير لب زمزمه نامفهومي ميكند، شايد هم با من است، گوشم را نزديكتر مي برم، چيزي نمي فهمم ، صدايش ميزنم، چشمانش را از پنجره ميگيرد ، درچشمان بي فروغش قفل ميشوم ، نگاهي پر از التماس دارد، مي دانم كه دلش تنگ خانه است ، مي خواهد او را از تخت بيمارستان آزادش كنيم،سعي ميكند بمن بفهماند كه حالش خوب شده ، مي خواهد از جا بلند شود ولي فقط سرش را ميتواند مقداري از بالش جدا كند. دستم را روي موهاي نرم و سفيدش ميكشم ، چشمانش را مي بندد، نمي دانم بچه چيزي مي انديشد، شام بيماران را مي آورند،  پرستار جواني دو تا قرص روي ميز كنار تخت پدرم ميگذارد و مي گويد بعد از شام آنها را به بيمار بدهم، پرستار جوان بوي شير تازه ميدهد و سنگين راه مي رود.  فضاي اتاق ناگهان پر مي شود از صدايي چهچه و آواز...   اين صداي پدرم است .

نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 9:28
برچسب‌ها : به ياد پدر,به یاد پدرم,به یاد پدر مهربانم,به یاد پدر از دست رفته,به ياد پدرم,به یاد پدربزرگ,به یاد پدر و مادر,به یاد پدرانی که نیستند,به یاد پدربزرگم,به یاد پدران از دست رفته,