
داستان شماره بیست و یکم کافه داستان تهران با نام مجموعه داستان کوتاه « اول شخص مفرد» اثر هاروکی موراکامی با ترجمه آقایان امیر قاجارگر و امیر مرزبان را با همراهی دوستانِ نویسنده و دوستدار کتاب از نیمه شهریور ابتدا کردیم به مطالعه. امروز من آخرین داستان این مجموعه را هم که همنام با اسم کتاب است، خواندم. به تعدادی نقد و تحلیل هم سر زدم، و در نهایت برداشت کلی ام را اینجا میآورم امیدوارم که مفید واقع شود:در اغلب مجموعه داستانها، اولین و آخرین داستان اهمیت ویژهای دارند و در کتاب "اول شخص مفرد" هم ...
ادامه مطلب
رومن گاری با نام اصلی رومن کاتسف، نویسنده و فیلمنامه نویس، خلبان و دیپلمات فرانسوی نویسنده کتاب « زندگی در پیشرو» است. من این کتاب را با ترجمه خانم لیلی گلستان خواندهام. کیفیت ترجمه، زبان ساده و اشارات ریز و ماهرانه و لایه های پنهان روایت، لذت خوانش این رمان معروف را برای من دوچندان کرد. خصوصا اینکه دیدم رومن گاری با زبان صمیمی و ساده توانسته به راحتی و هنرمندی، عمیقترین و پیچیدهترین احساسات عاطفی بشر را به صورت غیر مستقیم به زیبایی به تصویر بکشد.سایه سیاه فقر در این کتاب از زبان کودکی بی...
ادامه مطلب
چند روز پیش کتاب "زن در ریگ روان" اثر کوبو آبه را در کافه داستان تهران بهمراه دوستان اهل کتاب همخوانی کردیم نزدیک میشویم و امیدوارم دوستان فرصت ، اجازه میخواهم تا با وام از بعضی منابع و نقدهای صورت گرفته، برداشت و تحلیل خودم را از کتابِ "زن در ریگ روان" با شما بزرگواران به اشتراک بگذارم؛داستان این اثر، جذاب، غافلگیرکننده و در عین حال سرراست است. حشره شناسی تازه کاری به امید شناسایی گونهای از سوسک شنی، به منطقهای دوردست از ریگهای روان میرود. هوا تاریک میشود و روستاییان به او پیشنهاد میکنن...
ادامه مطلب
رمان "استخوانهای دوستداشتنی" روایتی است با ترکیبی از واقعیت و خیال، که به تحلیل خاطرات، از دست دادن و تأثیر گذشته بر حال میپردازد.داستان حول محور راوی و با ساختاری غیرخطیِ خاص، مرز بین داستان و واقعیت را محو میکند.مهمترین مسئله در این کتاب به از دست دادن و سوگ و غم پس از آن مرتبط است که شخصیتها هر کدام با تجربیات مختلف با آن روبرو میشوند و در این مواجهه تأثیر تاریخ شخصی و جمعی بر شکلگیری هویت فردی نیز تحلیل میشود.سبک سبالد در این رمان، منحصربهفرد است و ترکیبی از داستان، خاطرهنویسی و عن...
ادامه مطلب
تخت سلیمان یا شهر گنجک (شیز) در 45 کیلومتری شمال شرقی شهرستان تکاب و در یک دره ی سرسبز در بلندی 3000 متری, سرشار از جاذبه های کم نظیر طبیعی- تاریخی واقع شده است که قله 3200 متری بلقیس در آنجا قرار دارد. این ناحیه همان شهر مشهوری است که بنا به نوشته های کهن, زادگاه زرتشت است که امروزه تمام این آثار را تخت سلیمان می نامند.آب دریاچه ی سحرآمیز و زیبای تخت سلیمان در تمام فصول سال یکسان است و انسان نمی تواند به عمق آن دست پیدا کند و در هر ثانیه 100 لیتر آب از آن خارج می شود.درازای آن 120 متر وپهنای آن 80 متر می باشد. در باره این دریاچه گفته می شود که قرار است دختری پانزده ساله در آن شنا كند و از نطفه زرتشت كه سالهاست در آن دریاچه نگهداری میشود، باردار شود تا منجی ...
ادامه مطلب
در معنی مترو پل اگر جستجو کنید در کلیت به این مفاهیم و تعابیر خواهید رسید؛ میهن یا قلمروِ مرکزیِ یک امپراطوریِ مستعمراتی را مترو پل میگویند یا متروپُلیس /مِتراپِلِس/ (Metropolis) به عبارتی یعنی: پایتخت یا شهرِ اصلیِ کشور یا منطقه. و یا در یک معنی دیگر یک شهرِ صنعتی و تجاریِ بسیار بزرگ و پُرجمعیّت و مُتراکم را گویند ولی در حال حاضر برای ما ایرانی ها معنی متروپل'>متروپل'>متروپل تداعی کننده فساد سیستماتیک،رانت، رشوه، و از زاویه دیگر تداعی کننده آوار، درد، رنج ، مرگ عزیزان، مویه های جگرخراش زنان و مردان و کودکان آبادانی و...حرفم اینجا این است که این پرده که از روی یک مجتمع تجاری در آبادان کنار رفت و عمق فساد سیستماتیک را به رخ کشید فقط به آبادان خلاصه نمی شود بلکه این پرد...
ادامه مطلب
به که بسپارمت ای خاک به بادت ندهند به که بسپارمت ای خانه که ویران نشوی؟ ((حسین جنتی))...
ادامه مطلب
تدبیری که فقط به گفتار و کنایه بسنده کند و امیدی که چراغ آن با عطسه ای خاموش گردد می خواهیم صد سال سیاه نباشد. این به اصطلاح تدبیر و امید از نوع اصلاح طلبی دیگر قادر به نجات این جسم و جسد بی رمق از این همه عفونت های مزمن و واگیر دار نخواهد بود. روشنفکران و شیوخ اصلاح طلبی که سالیانی مردم را به نشان دادن درب باغ سبزی معطل خود کردند ...
ادامه مطلب
دستش را گرفت به زانوهای دردناکش و خود را به زحمت روی صندلی جابجا کرد !خِس خِس نفس هایش با ناله ی صندلی چوبی به هم آمیخت . از صبح همچنان روی صندلی چوبی قدیمی رو به پنجره نشسته بود و زل زده بود به آسمان آبی غبار آلود ، گاهی چشمانش از پنجره روی در ودیوار رنگ پریده اتاق لیز می خورد و از روی صندوقچه گوشه اتاق می گذشت و در قاب عکس روی طاقچه که کنار یک آینه وشمعدان قدیمی نقره ای قرار داشت متوقف می شد. چشمان حاجی مثل همان دقایق آخری که نفسهایش به شماره افتاد و دیگر پلک نزد ، از داخل قاب عکس خیره به در مانده بود . چشمانش به در نیمه باز اتاق افتاد . طاقت...
ادامه مطلب